خدمات امام عصر"عج"

مدرسه امام عصر"عج"

درمانگاه ولی عصر"عج"

خیریه ولی عصر"عج"

مسجد ولی عصر"عج"

بخش دوم

شخصیت طاهره بانو،ازچند جهت قابل بررسی است. پیش از آنکه او به عنوان همسر آیه اله رضوان جایگاه محلاتی مطرح باشد، فرزند آیه الله حضرت شیخ محمد حسین مجاهد برازجانی است که شرح مجاهدت او علیه استعمار انگلیس در جنوب ایران در کتب مختلفی از تاریخ فارس در قرن بیستم آمده است. خوشبختانه در سالهای پس از انقلاب در ایران بخشهائی از تاریخ دلیران تنگستان و شرح مبارزات مردم دلیر این دیار علیه استعمار انگلیس مورد بررسی و حتی مضوع فیلمنانه ها و سریالهای تاویونی قرار گرفت. اکنون نام رئیس علی دلواری که از زمره این مبارزین بوده است برای اکثر ایرانیان آشناست. این جای خوشوقتی دارد. با اینهمع بخش اعظم تاریخ این مبارزات در نیمه اول قرن بیستم و شحصیتهای مؤثر و تععین کنندۀ آن هنوز در هالۀ ابهام قراردارند.برای نمونه باستثناء محققین متخصص و مورخین تاریخ جنوب ایران، کمتر کسی میداند که ملجاء و ملهم روحانی رئیسعلی دلواری شخص شیخ محمد حسین برازجانی است که شالوده های اخلاقی و معنوی گسترۀ این مبارزات را بنا نهاده بود. خانۀ حضرت شیخ مجاهد درست همانند خانۀ داماد آینده اش ( که متأسفانه هرگز اورا درحیات مادی ندید) یعنی حضرت مجدالدین، با همۀ حقارت وبساطت مادی اش دژ محکم واستواری بود که همواره پناه مردم گرفتار،نیازمند،مجاهدان راه آزادی و استقلال کشور و مرکز اشاعۀ معارف الهی بود. او جوهردین را اخلاق میدانست و داستانهای بسیاری از بزرگواری و گذشت نسبت به دشمنان از او نقل است که نیم قرن پس ازدرگذشت او جزو افتخارات فامیل و بلکه فرهنگ بومی دشتستان و جنوی ایران بحساب می آید. تنها فرزند ذکور مرحوم شیخ مجاهد در جوانی از میان رفت. آما از او چهار بانوبجای ماند که هرکدام در واقع ستون فقرات خاندان خود بودند. او در بحبوحۀ مشکلات و سختی هائی که در کوران مبارزات ضد استعماری بر گردۀ وی و طبعا بر خاندان وی فرود می آمد، به دخترانش آموخته بود که جنسیت ملاک شخصیت اجتماعی نیست و حیاء که از ارزشهای والای اسلامی است ربط ذاتی با هیئت ظهور در زندگی اجتماعی نداشته بلکه به نیات و ساختار اخلاقی و روانی افرادمربوط می شود. حاصل این طرزتفکر این شد که هر چهارفرزند حضرت شیخ چه قبل و چه بعد از تبعید او به تهران در زمان رضاشاه در همۀ فامیلهای وابسته ازجمله خاندانهای ماحوزی،ابن یوسف، دشتی و محلاتی عنوان چهار خواهر شیرزن ومدیر پیدا کردند که هرکدام در محیط اجتماعی خود منشاء تحولات و اثر گذاری خارق العاده ای بودند. از جمله عبارات و توصیه هائی که حضرت شیخ به دخترانش می فرمود و مکررا در محافل خانوادگی نقل شده این سخن است: "فرزند من نیستید اگر در مراجعه مردم نیازمند و گرفتار از هر صنف و درهر مقام بگوئید بمن چه!" این سخن حضرت شیخ که مقام رفیع وی را در ساحت اخلاق نشان میدهد گویای جنبۀ بسیار مهمی از زندگی همسران روحانیون می باشد که در زندگی شخص آیه اله مجاهد و فرزندانش ظهور تام و تمامی یافته است: در زندگی روحانیون مفهمومی بنام زندگی شحصی وجود ندارد. خانه و زادگاه بانو طاهره مجاهد بر چنین شالودۀ اخلاقی بنا شده بود. مادر اوبانو امینۀ نمازی – مجاهد، نیز از حیث استواری شخصیت در فامیل ضرب المثل بود. با اینکه همسر دوم شیخ پس از فوت همسر نخست بود، دختر خواندگانش مانند مادر اورا ستایش می کردند. در همۀ داستانهائی که در ظرف نیم قرن گذشته در محافل خانوادگی در مورد شخصیت او مطرح بوده، جز زیبائی رفتار و گفتار و مراتب گذشت و فداکاری چیزی شنیده نشده است. طاهره بانو خردسال بود که پدر و مادرش را از دست داد و تا زمان ازدواج در خانۀ پدری و نزد خواهر بزرگترش بانوی رضوان جایگاه صدیقۀ مجاهد- دشتی که او نیز از استوانه های تشخص و مردمداری بود زندگی کرد. همسر بانو صدیقۀ مجاهد ، مرحوم عبداله دشتی وکیل مجلس شورای ملی بود و طبعا بر حسب شغل با طبقات نخبۀ کشور حشر ونشر داشت. دائی بانو صدیقه مجاهد- دشتی مرحوم علی دشتی نیز از سیاستمداران و نویسندگان بنام قرن بیستم در ایران بود که او نیز بر حسب موقعیت اجتماعی با طبقات نخبۀ سیاسی و فرهنگی کشور رفت و آمد داشت. دیگر خواهران بزرگترطاهره بانو یعنی مرحومین بی بی ربابه و معصومه ملقب به آقابی بی مجاهد به ترتیب همسر مرحومین حضرات آیات رضوان جایگاه شیخ علی ماحوزی و شیخ ضیاءالدین ابن یوسف حدائق بودند که اولی از روحانیون سرشناس منطقه دشتستان و برازجان و دومی از روحانیون با نفوذ شیراز و رئیس کتابخانۀ ملی مجلس شورای ملی بودند. در این فضای خانوادگی که به طیف وسیعی از طبقات مختلف مردم متصل بود، بانوطاهره مجاهد طبعا از نوجوانی شناخت قابل توجهی با فرهنگ نخبگان دینی،فرهنگی و سیاسی پیدا کرده بود و در هرکدام از این زمینه ها با پیشرفته ترین مظاهر و سلیقه های زندگی آشنائی یافت. در ساحت یک چنین زندگی چند بعدی البته عناصر فرهنگی متضاد کم نبودند. بروز همین تضاد ها درزندگی اجتماعی ایران بود که تاریخ کشور ما را در قرن بیستم ، تاریخ چندین انقلای عظیم اجتماعی کرده است. کودکی و نوجوانی بانوطاهردرفاصلۀ بین پایان جنگ جهانی دوم و ظهور حکومت دکتر مصدق بود. یعنی دورانی که ایران نوعی آزادی سیاسی نسبی را تجربه می کرد.  خانۀ پدری طاهره بانو در خیابان سیروس تهران، در اواخر این دوره محل رفت وآمد بسیاری از رجال مذهبی و سیاسی و فرهنگی بود. کافی است توجه کنیم که وقتی وی در هفده سالگی با طلبۀ جوانی که از قم آمده بود یعنی با حضرت شیخ مجدالدین محلاتی در 1330 ازدواج کرد، عمده ترین شخصیت های بارز دینی و فرهنگی تهران بعنوان شاهد عقد حضور داشتند. طاهره بانو پس از ازدواج به قم رفت. در واقع در هفده سالگی از خانه ای که محل ایاب و ذهاب انواع نخبگان بود و از رفاهیات زندگی در سطح بالائی برخوردار بود ناگهان به شهری منتقل شد که در آن سالها فضای بسیار بسته ای داشت. دراین زندگی بسیارمحقرطلبگی نه تنها از رفاهیات تهران خبری نبود بلکه ناگهان طیف و سنخ معاشرین خانوادگی تبدیل عمده ای یافت. در قم هنوز وسیلۀ ایاب و ذهاب درشکه بود و همسران روحانیون اکثر قریب به اتقاق با پوشیه رفت و آمد می کردند. درحالیکه در همان عصر،درتهران تفرجگاههای خانوادگی بسیاری درشهر و شمیران ایجاد شده بود،قم عملا از هیچ نوع تفرجگاهی برخوردار نبود. تفریح همسران روحانیون در دید و بازدید یکدیگر خلاصه میشد. حتی صحن حرم حضرت معصومه سلام اله علیها جای درستی برای دیدار و گفتگو نداشت و سراسر صحن از مقابرنامنظم فرش شده بود که بچه ها را بهنگام بازی بوحشت می انداخت. بسته بودن محیط فرهنگی قم بجای خود، تنزل سطح مباحث در دیدارهای خانواده های روحانیون که اکثرا با ملاکهای زندگی غیر شهری آشنائی داشتند مشکل دیگری بود که فراروی بانو طاهره قرارداشت. با این وصف جای خوشوقتی بود که باب معاشرت با چندین خانواده روحانی که در سطوح بالای فرهنگی قرارداشتند مانند خاندان علمای رضوان جایگاه حضرات آیات امام موسی صدر، سید مرتضی جزائری، شیخ جلیل جلیلی کرمانشاهی و رضوی لاهیجانی باز بود.درهرحال بانو طاهره که در آن هنگام هفده سال داشت می بایست قدرت عظیمی در تطبیق با زندگی اجتماعی در قم آن زمان از خودنشان دهد که داد و زندگی پرزحمت ،صبورانه اما پر مهری را با حضرت شیخ مجدالدین آغاز کرد که بن مایه اش معنویت و فداکاری بخاطر ارزشهای والای انسانی بود.

بخش سومبخش اول