خدمات امام عصر"عج"

مدرسه امام عصر"عج"

درمانگاه ولی عصر"عج"

خیریه ولی عصر"عج"

مسجد ولی عصر"عج"

سرگذشت بی‌بی امینه نمازی دشتی, بخش اول


پدر بانو طاهره (صالحه) مجاهد، مرحوم شیخ محمد حسین مجاهد برازجانی بود که شرح زندگی ومبارزات او در نهضت جنوب ایران در بسیاری از کتب تاریخی مربوطه مندرج است و شرحی نسبتا گسترده در آرشیو این تارنما نیز آمده است. پیرامون زندگی و سرگذشت آیة اله مجاهد مجاهد برازجانی بخشهای دیگری نیز اضافه خواهد شد و گوشه هائی از فراز و نشیبهای این زندگی که تاکنون بنا به ملاحظاتی ناگفته مانده روشن خواهد شد. در این مقاله بیشتر به شخصیت و پیشینۀ خاندان مادری بانو طاهره خواهیم پرداخت. مادر ایشان مرحوم رضوان جایگاه بی بی امینه فرزند مرحوم میرزا محمد نمازی دشتی بودکه یکی از شش فرزند آن خانواده بحساب می آمد. مرحوم میرزا محمد که تحصیلات حوزوی داشت از متشخصین بوشهرومورداحترام و مراجعۀ مردم بود. میرزا محمد هردو فرزند ذکورخودرابهنگام اقامت در نجف اشرف دراثربیماریهای واگیر ازدست داد. طاهره بانونقل میکند که هنگامیکه همسرمرحوم میرزامحمدازبوشهربه اوخبردادکه هردو پسرت بشدت بیمارند او پاسخ داد که بیماری واگیر،فرزندان مردم بسیاری را از جمله در عراق مردحمله قرارداده و اوسخت درگیر کمک کردن به مردم است و افزوده بود"فرزندان من بافرزندان سایر مردمان فرقی ندارند." به اینترتیب هردو فرزند پسر او درغیاب اودربوشهر برحمت ایزدی پیوستند. از ایشان چهار دختر بجا ماند که یکی از آنها مادر خاندان محترم بهپور بودو دیگری که نویسنده توفیق درک محضر اوراپیداکرد بی بی سکینه همسرمرحوم آیة اله سیدابراهیم حجت بوشهری ومادرجناب دکتر سید محمد خلیل حجت (که سالها است در ایالت اوهایوی آمریکا بعنوان متخصص رادیو لوژی خدمات برجسته ای به بیمارها و بیمارستانهای متعددی نموده اند و از مفاخر جامعه پزشکی ایرانیان مقیم آمریکا بحساب می آیند) بود. خصوصیات بی بی سکینه نمونه روشنی از نحوه تربیت در بیت میرزا محمد بود. بی هیچ اغراقی، نویسنده درزندگی خود بانوئی به آرامش و عطوفت بی بی سکینه بیاد ندارد. نام بسیاربا مسمائی داشت وحاضرین محضر اوواقعااحساس سکینه می کردند. بعنوان یک خاطره نویسنده بیاد دارد که روزی در محضر او حشره ای از کنار دیوار می گذشت و بی بی سکینه خطاب به او گفت بیچاره فرارکن که بزودی مورد حمله خواهی بود. قلب رئوف او برای سلامت یک حشره نیز می طپید. خانۀ وی نیز دربوشهر محل ایاب و ذهاب ومراجعه وحل وفصل مشکلات مردم بود. از مرحومه بی بی سکینه هفت فرزند باقی است که علاوه بر دکتر سید محمد خلیل ، مشتمل بر آقایان محمد طاها،محمد یاسین، و بانوان بی بی طیبه،بی بی عطیه ،بی بی اشرف و بانو اکرم حجت می شوند. همۀ فرزندان رضوان جایگاه بی بی سکینه منشاء خدمت به مردمان بسیار و پیروسلوک اخلاقی اجداد خود می باشند و عمر با برکتشان دراز باد! پیرامون مشخصات اخلاقی بی بی امینه نمازی دشتی ،داستانهای بسیاری از خواهرایشان بی بی سکینه نقل است. به گفتۀ ایشان، از میان دختران مرحوم میرزا محمد بی بی امینه از همه باسوادتروآشنابه زبان عربی و علوم اسلامی بودند. میرزا محمد علاوه برمشاغلی دیگر یک محضر اسنادرسمی را اداره میکرد که بخش عمده ای از کاراین دفتر را بی بی امینه بعهده داشت. بی بی سکینه نقل می کند که خواهر ایشان بی بی امینه خواستگاران بسیاری داشت و از جمله یکی از متعینین و تجار مهم بوشهر برای فرزندش از وی خواستگاری کرده بود.خواستگاربرای اینکه دل میرزامحمدرا نرم کندگفته بود اگر امینه را بما بدهید هموزنش طلا و جواهر خواهیم داد. البته چنین سخنی مبالغه آمیز بنظر میرسد.درعین حال پرواضح بودکه خواستگارازحیث مالی در شهر شاخص بود و تحت سخن مزبور میخواست میرزا را مطمئن کند که دخترش درناز و نعمت قرارخواهد گرفت. واماپاسخ میرزامحمد به پیشنهاد خواستگار نشان دهنده اوج وارستگی او بود. فرموده بود"شماباندازه وزن امینه طلا و جواهر تهیه کنید، آنرا صرف خیرات کنید و بعد برای خواستگاری بیائید." درهرحال چون بی بی امینه مدیریت بسیاری ازامورمیرزارا بعهده داشت دل میرزا سخت راضی میشد که ازاوجداشود. نتیجتا و بطورنسبی بی بی امینه دیرتراز عرف آن دوران ازدواج کردودهسال پس از درگذشت همسر اول، همسر دوم آیه اله مجاهد شد. از خاله های نویسنده نقل است که حضرت شیخ خاندان میرزا محمد و شخص بی بی امینه را از دیر باز می شناخت و دل در گرو او بسته و مصر بود که:"اگرمیرزابمن دختردادکه دادوگرنه تنهائی را ترجیح میدهم." بی بی امینه که به بیت آیه اله مجاهد وارد شد دختران ایشان نسبتا بزرگ بودند و علی القاعده می بایست نسبت به اینکه بانوئی جانشین مادر مرحومشان شده احساس کدورت کنند. ماجرا معکوس شد و دراندک زمانی دختران شیخ مجاهد چنان دلبسته همسرتازه پدرشدندکه انگارمادرشان به خانه بازگشته است. بی بی امینه در بیت آیه اله مجاهد نیز درهمان نقش مدیریت خانۀ پدری را دنبال گرفت و در اندک زمانی منزل او در خیابان سیروس تهران قدیم محل مراجعه انواع مردم نیازمندان وعلاوه برآن محل ایاب و ذهاب رجال و شخصیت های درجه اول کشور شد. طاهره بانو از خانۀ خیابان سیروس که از خیابات های مهم تهران قدیم بود خاطرات متعددی دارد. ازجمله نقل می کند که بسیاری اوقات میشد که تمام اطاقهای خانه از مهمانان متعدد که از خطۀ جنوب می آمدند پر بود و فرزندان حضرت شیخ همراه با نوه های ایشان همه در یک اتاق شب را به صبح می آوردند. طاهره بانواشاره داردکه گاه میشد صاحبخانه نمیدانست کدام مهمان در کدام اطاق است و پیش می آمد که نمیدانستیم نام وهویت برخی از مهمانها که بصورت گروهی می آمدند چیست. ماجرا از این قرار بود که حضرت شیخ سالها قطب روحانی منطقه برازجان ،دشتستان و جنوب فارس بود و خانۀ او مامن اهالی بحساب می آمد. بسیار میشد که مردمانی که تحت تعقیب دولت بودند درخانۀ او به اصطلاح بست می نشستند. از جمله بست نشینان معروف غضنفرخان بود که اصحابش چندی پیش از آن خانۀ شیخ را غارت کرده بودند ولی بعد که مورد غضب حکومت رضاشاه قرارگرفت به همان خانه پناه آورد و به اصطلاح بست نشست. یعنی بطور رسمی پناهنده شد. نویسنده از طاهره بانو وخاله ها داستان سال غارتی را بسیار شنیده است و شگفت انگیزتر داستان رفتار شیخ مجاهد با غارتگر سابق و پناهنده لاحق است. شیخ وقتی به خان غضنفر و خانه اش پناهندگی دادبه اندرون آمد و خطاب به خانه اش فرمود""هیچ کس حق ندارد خاطرات تلخ گذشته و ماجرای غارت را یاد آور پناهندگان کند." اهالی خطۀ جنوب از این قبیل حکایات و ماجرای سجایای اخلاقی حضرت شیخ را بسیار بیاد داشتند و از خوانین گرفته تا رعایا خانه اورا ملجاء و مامن لا بشرط میدانستند. طبیعی بود که بعد از آنکه حضرت شیخ توسط حکومت وقت به تهران تبعید شد، اهالی ناگهان احساس خلاء کنند و گروه گروه برای دیدارشیخ و پیر و مرادبه پایتخت سفر کنند و یکراست از گاراژمسافربری سراغ خانۀ آقا را بگیرند و بی گفتگو وبرای مدتی نامعلوم رحل اقامت افکنند. امینه بانو چندین سال در برازجان و سپس درتهران مدیر چنین مؤسسه ای بود که معنایش از یک خانه خصوصی بسیار فراتر و مسئولیت مدیریتش بسیار گسترده تر بود.

بخش دوم