خدمات امام عصر"عج"

مدرسه امام عصر"عج"

درمانگاه ولی عصر"عج"

خیریه ولی عصر"عج"

مسجد ولی عصر"عج"

دکتر سید محمد خلیل حجّت

همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت

پرورده گرانقدر دامان علم ومهر، خویشاوند گرامیم جناب سید محمد خلیل حجّت که بی مبالغه از مفاخر فامیل و جامعۀ پزشکان ایرانی مقیم آمریکا است دربستر بیماری با متانت و آرامش درنبرد با سرطانی جانکاه بسر می برد.
رنجوری او برای هرکسی که اندک شناختی از این راد مرد بزرگ وخدمات او به جامعه دارد بسیار ناگوار و موجب نهایت تاثراست. نویسنده که از کوچکترین ها درمیان خیل دوستداران وارادتمندان اوست سالیان درازی است که از مهر و دوستی و خویشاوندی او برخوردار و از نزدیک شاهد تلاشها و زحمات طاقت فرسای این اسوه علم و عمل برای شفا بخشی دردمندان بوده است. اگر سخن معروف الاسماء تنزل من السماء مصداقی داشته باشد، دکتر حجّت بی گمان از این مصادیق است. زیرا همه عمر شریفش را صرف دوستی و علم کرده و هم خلیل و هم حجّت بوده است. او از آغاز نوجوانی بواسطۀ هوش سرشار و پشتکار بی نظیرش در ترقی علمی درهمۀ فامیل بصورت الگو و مدل و سرمشق قرار گرفت. وی که نوادۀ آیت پاک خداوند آیه اله سید محمد تقی حجّت وفرزند بزرگمردروحانی جنوب مرحوم سید ابراهیم حجّت و رضوان جایگاه، مرحومه سکینه بانوی نمازی دشتی است جزو نخستین دانشجویانی بود که از فامیل شریفش به آمریکا آمد و از آغاز تحصیل برپای خود ایستاده و تا نیل به عالیترین مراحل تخصصی و علمی از پا ننشست و دقیقه ای از عمرشریفش را مهمل نگذاشته است. دکتر حجّت که در سالیان اولّیه حضورش درآمریکا در نیویورک اقامت داشت، فرشته رحمتی شد که از همه فرزندان فامیل و دوستان که پیرو او به آمریکا از پی تحصیل می آمدند در بدو ورود پذیرائی می کرد و غم غربت را از وجودشان میسترد. خانۀ ساده و با صفای او در قلب نیویورک که در پذیرائی از همۀ فامیل با ب گسترده ای داشت برای نویسندۀ این سطور و بسیاری دیگر کم کم بصورت دروازۀ امن ورود بدنیای غرب جلوه گرشد. انگار مامور بود که ترس تازه وارد های جوان رااز ورود به دنیای ناشناخته از وجودشان برگیرد و به ایشان امنیت خاطر بخشد. مشغله های متعدد و مشکل حرفۀ پزشکی هرگز اورا از مهرورزیها و دوستیها باز نداشت و از مراتب کوچک نوازی هرگز دقیقه ای را فروگذار نکرده است. هرگز یادم نمیرود که درتابستان سال 1975 میلادی که مرحوم پدرم رضوان جایگاه حضرت مجد الدین محلّاتی برای نخستین بار به آمریکا آمدند، نویسنده دانشجوی یک لاقبائی بود که امکان استقبال درخوروی را از پدر نداشت (وهنوز هم). درآن هنگام که دکتر حجّت در استاتن آیلند نیویورک به طبابت شاغل بود، باز سرای پرمهر او بود که پذیرای پدرشد و مثل آبشار چه لطفها و چه دوستیها ی پر ارجی که برسروروی ما ریخت. درآن سفر پرخاطره، حضرت مجد نخستین روحانی درسطح خود بود که از آمریکا دیدار و به اصطلاح این قاره را کشف مجدد میکرد. امّا کشف مهّم دیگر پدر که برایش بسیار مغتنم بود، شخصیت متین، استوار،عالم،اخلاقی و پرمهر و سخاوتمند دکتر حجّت بود. ازآن پس پدر شیفتۀ اخلاق او شد و هربار که در سفر های سیزده گانه شان به آمریکا می آمدند حتما سهمی را به گفتگو و دیدار از دکتر حجّت تخصیص میدادند. در یکی از همین دیدارها، هنگامیکه پدر برای دیدار دکتر حجّت و همسر بزرگوارشان بانو ژاله و قرزندان برومند شان دکتر راد و لیلای حجّت به شهر گالیپولیس درایالت اوهایو آمدند معجزۀ عجیبی رخ داد. یک روز صبح که پدر دردی نه چندان جدی را در دستشان حس کردند مصادف شد با پیشنهاد دکتر حجّت برای دیدار و بازدیدی از بیمارستان و محل کار ایشان. درحین بازدید از امکانات بیمارستان بود که پدر را هم معاینه ای کردند و بلافاصله در مقابل چشمان بهت زدۀ همراهان، به سی سی یو منتقل کردند و بدینسان ایشان بطور معجزه آسائی از یک حمله قلبی که بزودی قرار بود اتفاق بیافتد نجات یافتند. از این لحظه ببعد پدر و هم خاندان ما به دکتر حجّت و خانوادۀ ارجمند شان بمثابه فرشتگان نجات نگریستیم. برای حضرت مجد آن حادثۀ عجیب یکی از فرازهای معنوی ایشان شد که بارها و بارها با شگفتی از آن سخن می گفتند. برای مادرم بانو صالحه مجاهد نیز که همیشه به پسرخالگی ایشان افتخار می کرده اند، دکتر حجّت سمبل بسیاری از کمالات بوده است. از مادر مکرر شنیده ام که دکتر حجّت علاوه بر کمالات علمی دررشته پزشکی و کمالات اخلاقی در رشتۀ مهرورزی، از ذوق ادبی سرشاری نیز برخوردار بوده اندودرنوجوانی اشعار زیبائی سروده اند. این نکته برای ما که مکرر مسحور معلومات تاریخی و موشکافیهای حیرت آورذهن خلاق ایشان شده ایم چندان عجیب نمی نمود. دکتر حجّت متانت ووقار استثنائی ومثال زدنی خودرا هم از پدررضوان جایگاه و هم از مادر یگانه شان بی بی سکینه به ارث برده اند. بی بی سکینه درهمۀ فامیل سمبل ایمان و آرامش و وقار وواقعا سکینه بود. نیت پاک، قلب رئوف ، کارنامۀ درخشان خدمات به مردم و دعای خیر پدرو مادر وخیل بسیار دوستان و خویشان که پشتوانۀ معنوی دکتر حجّت بوده است، برای ایشان برکات بسیاری ببار آورد و از زندگی خانوادگی کم نظیری نیز برخوردار شد. همسر ایشان بانو ژاله اعتصامی صدری که از یکی از خاندانهای بنام و پر احترام ایرانی هستند فرشتۀ رحمتی بوده است که نه تنها برای ایشان رفیق خانه و گرمابه و گلستان شده بلکه شیوه مرضیه سلوک اجتماعی دکتر حجّت و خانه دربازایشان را حفظ وبرکیفیت آنها افزوده است. بانو ژاله همچنین بعنوان یک مادر نمونه فرزندان برومند شان دکتر راد حجّت و لیلا حجّت را که هردوموجب افتخارجوانان ایرانی درآمریکا هستند به جامعۀ پزشکی ایرانیان و از آن مهمتر به جامعۀ انساندوستان همنوع پرور هدیه داده است. دکتر راد حجّت بی هیچ مبالغه موجب روشنی چشم همۀ فامیل وهر کسی است که با او آشنائی دارد. لیلا حجّت نیز در همین مسیر گام برمیدارد. زهی سعادت و آفرین به چنان آغاز و چنین انجام. درسحرگاه جمعه 16 سپتامبر که برای شفا وراحت دکتر حجّت قصد دعائی کردم و دست نیازی برآوردم و مثل همیشه قرآن مجید و کتاب حافظ قرآن محل رجوع بودند از پاسخهای این دوکتاب در شگفت آمدم و از دقت اشارات درحیرت فرورفتم. صفحۀ قرآن مجید با سورۀ غافر شروع میشد که خبر از رحمت واسعه حضرت حق میداد و حضرت حافظ اشارتی روشن و بشارتی دلنواز داشت از سرانجام خوش مردی که جان دلخستگان بسیاری را به دمی زنده کرد و عمر شریفش را صرف راحت هزاران بیمار ساخته است.

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل بباغ
از کریمی گوئیا درگوشه ای بوئی شنید