خدمات امام عصر"عج"

مدرسه امام عصر"عج"

درمانگاه ولی عصر"عج"

خیریه ولی عصر"عج"

مسجد ولی عصر"عج"

یادنامه

لطفا برای دیدن عکسها در ابعاد بزگتر ،روی عکس کلیک کنید.

شعر دکتر ریاضی در رثای آیه‌الله مجد الدین محلاتی

بنگر بـدین جــهان و بدین رفته کـــاروانهر لحظه سال و ماه روانـند هر کران
خفته، نشــسته جمـله روانند با شــتابگر شــاه، گر گدا، و گرش عالم زمان
هر دم جــرس به نـاله گریــد که بــار بنداینجا نه جای عیش بود، نه ورا امــان
جای درنگ نیسـت میــاسا در این ربــاطبرگــیر توشــه‌ها و کمــربند بر میان
ما را سـرا نه این پل ویران‌ســرای ماستمارا مکان به نزد خدایست و قدسـیان
دیــروز شـمـــع محفل ما بود بـــاب مــاپروانه‌وار گــرد رخش جــمع خاندان
در چشــم مــهربان و دل گـرم پر امـــیدگویا ستاره بود و مـه و مهر جاودان
آن قامــت کشـیده ســروش به گـاه گـامپر هــیبت و شـکوه به مانـند ارغوان
آن دست پـر ز مهر و نوازشــگر و لطیفهمواره بود بر سر ما همچو سایبـان
اکنــون نخفته قــامت رعنـا به زیر خــاکاندر مغاک تیره چو بُد اصل تن از آن
روح بــــلند و فـــــرّ خـــدایی جـــان اوانـــدر طواف عرش به حول کروبیان
گه با ملک به وجد و سما است و سرخوشیگـاهی نگه به حورو جمال بهـشتـیان
خوانـی نهاده یـار بـرش از طـعام و شربهرگـز نـدیـده چشـم بشرمثل آن چنان
امـا دریـغ و درد که مـا مـانـده بـی پـدرخون از چشم ماست روان هر دم و زمان
ما چشم تر به اشک وضو کرده روز و شباو در کنـار رود و مـی و شهر و حوریان
جان پدر، فراغ چه سخت است و جانگدازهمچون فـراغ آرم و خـواست از چـنان
مـا را سـربـه حـرمت، ای نـازنـیـن پـدرزیـن زنـدگـی پر زغـم و مـاتـم جهان
دیــروز شـمـــع محفل ما بود بـــاب مــاپروانه‌وار گــرد رخش جــمع خاندان
رفتی پدر شکست مرا پشت و دل بسوختتنهـا ته دل که سوخت مرا مغز استخوان

شعر آیه‌الله مصباح زاده در رثای آیه‌الله مجد الدین محلاتی

محــــلاتی دریــغا از جــــهان رفت از ایـــن زندان سوی باغ جنان رفت
همــو بــود عــالمی آگاه و دیــندار ز بیت عـــلم بـود و با نــشان رفت
فقیهی بود عـــارف رهــــروی پـاک تــــلمیذش همه مویه کــنان رفـت
به درس و بــحـث اســتادی مســلم که مجدالدین به نام و همنشان رفت
تــمام جـــهد او در مجد دیـــن بود هـــدایت کــرد او بس گمرهان رفت
دلی آکـــنده از مــهر و صـفا داشت چو دیگر خسته گشت و ناتوان رفت
توان تا داشــت خدمــت کرد بر خلق چو دیگر خسته گشت و ناتوان رفت
بــــرای مــردم شـــیراز از مـــهر پــدر بود و انیس و مــهربان رفت
بـــــگاه انقــــلب از راه اخـــلص همـــی بـــنمود خدمت بیکران رفت
بیـــانی دلنشـــین و پر اثر داشـــت بناگه شد خموش آن خوشبیان رفت
ز زنـــدان زمیـن چون بال بگــشود به ســــوی آسـمانها پرزنان رفت
به اهل بیت عصـمت داشــت اخلص بدین اخلص و ایمان جانفشان رفت
چــو رحلــت از امام عســـگری شد به ســـوی حضرت او میهمان رفت
از این دنـیای فانــی گشــت خســته به راحت ســوی عیش جاودان رفت
ز خود بـــگذاشت فـــــرزندان لایق که لایـــق بود و فخر دوستان رفت
نـدای ارجــعی آمــــد به گوشـــش امـــید و راحــت مستضعفان رفـت
ز تــــاریخ وفـــــاتش ار بـــپرسی که کی آن نیکخصـلت از میان رفت
دو کم کن از عدد در سال و بـــرگو «محــــلاتی نکو زین جــهان رفت»
بنال از هـــجر یار خویش مصـــباح چه گنــج شـــایگانی رایگــان رفت